مقالات توسعه فردی

۴ مرحله یادگیری و کسب مهارت

وقتی صحبت از یادگیری می شود، باید از دانش و مهارت هم صحبت شود. همانطور که شما هم می دانید هدف اصلی از یادگیری بدست آوردن مهارت است.

موضوعی که در این مطلب می خواهیم در خصوص آن صحبت کنیم، چهار مرحله اساسی یادگیری است که در صورت مسلط شدن به آن و استفاده از آن در یادگیری می توان به نتایج مطلوبی دست پیدا کرد.

 

پیش از بیان این مراحل، باید تعریف خودآگاه و ناخودآگاه را باهم مرور کنیم.

وقتی صحبت از خودآگاه می شود، منظور آن قسمت از ذهن است که کاری را با پردازش و فکر کردن انجام می دهد، به عنوان مثال وقتی در حال رانندگی هستید و قرار به مکانی بروید که تا بحال نرفته اید و آدرس را دقیق نمی دانید، نام خیابان ها و کوچه ها را با دقت مشاهده می کنید و به احتمال فراوان با سرعت پایین تری رانندگی می کنید.

اما منظور از ناخودآگاه، قسمتی از مغز ما است که در آن دستورها از قبل صادر شده است و برای انجام آن کارها، نیاز به فکرکردن یا پردازش توسط ذهن نیست. تصور کنید مانند مثال قبل در حال رانندگی به سمت مقصدی هستید با این تفاوت که آدرس را کامل بلد هستید و با تمام مسیر آشنایید. در این حالت شما نیازی به دقت کردن در خصوص نام خیابان ها و فرعی ها و .. ندارید و حتی معمولاً با سرعت بیشتری هم رانندگی می کنید.

سیستم مغز ما انسان های بگونه ای است که برای اینکه انرژی کمتری مصرف کند، کارهایی که تکرار می شوند را ثبت می کند و در زمان انجام آنها، بدون تفکر و صرف انرژی، آن کارها را انجام می دهد و آنها تبدیل به عادت می شوند. پس اگر کاری را با فکر کردن و انرژی مصرف کردن انجام دهید، قسمت خودآگاه فعال است و اگر از روی غریزه و یا عادت انجام دهید، ناخودآگاه شما فعال است.
.

 

اما برویم سراغ ۴ مرحله یادگیری

 

مرحله اول: ناآگاهی و ناخودآگاهی

در این مرحله ما در حالتی هستیم که نسبت به موضوعی آگاهی نداریم و از این ناآگاهی خودمان هم بی اطلاعیم.

بعنوان مثال ممکن است فردی در زمینه فن بیان و هنر صحبت کردن بسیار ضعیف باشد اما خودش از این موضوع اصلاً اطلاع ندارد و معمولاً وقتی صحبت می کند اطرافیانش آزار می بینند.

ویا فردی که تا به حال به اهمیت مذاکره فکر نکرده است و اصلاٌ با اصول آن آشنا نیست، در این حالت این فرد در مرحله ناآگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد.

برای عبور از این مرحله فرد باید ذهن خودش را از دانسته های قبلی خالی کند، باید قبول کند که آموزه هایی هست که می تواند زندگی و کسب و کار او را بهتر کند و شاید بهتر است بگوییم، باید تبدیل به فردی آموزش پذیر با اهل یادگیری شود تا بتواند به مرحله دوم برسد.

 

مرحله دوم: ناآگاهی و خودآگاهی

در این مرحله، فرد بر ضعف خودش آگاه می شود. وقتی می فهمم که در حوزه فن بیان ضعیف هستم و یا متوجه می شوم یادگیری اصول مذاکره می تواند در کسب و کارم تاثیر گذار باشد و می فهمم که نسبت به این موارد ناآگاه هستم، وارد مرحله دوم یادگیری شده ام.

این مرحله شروعی برای یادگیری است. افرادی که به این مرحله می رسند، نیاز خودشان به آموزش را درک می کنند و به سراغ یادگیری مواردی می روند که احساس می کنند احتیاج آنهاست.

یادگیری عمیق
یادگیری اصولی

مرحله سوم: آگاهی و خودآگاهی.

در این مرحله فرد آموزش ها را دیده است و اصول و یا بهتر است بگوییم دانش مربوط به حوزه ای که به آن نیاز دارد را دریافت کرده است.

در این مرحله فرد اصول و روش ها را می داند و باید سعی کند آنها را بکار بگیرید. عملاً باید آموزه های خودش را اجرا کند تا بتواند در آنها مهارت کسب کند.

در این مرحله به این خاطر که این آموزه ها، مثلاً تکنیک های فن بیان، اصول انتقاد کردن و یا روش ها و تکنیک های مذاکره، را تازه آموخته است، باید به آنها فکر کند و برای انجام آنها به تمرکز و فکر کردن نیاز دارد، لذا در این مرحله آگاهی وجود دارد اما در لایه خودآگاه است و مغز برای انجام اصول جدید باید انرژی مصرف کند.

دراین مرحله، مهم است که فرد یادگیرنده، دست از تکرار و انجام کارها برندارد.

 

مرحله چهارم: آگاهی و ناخودآگاهی

فردی که آموزه های جدید و ضروری را یادگرفته است و آنها را تکرار می کند، به مرور زمان این آموزش ها برای او تبدیل به عادت می شود، بگونه ای که در هر لحظه ای بدون آنکه به تکنیک و روشی فکر کند، آن کار را به بهترین نحو ممکن انجام می دهد. به عنوان مثال به نظرتان آیا مایکل شوماخر می تواند بد رانندگی کند؟

حال فردی که تکنیک ها مذاکره را یاد گرفته است و به مرور و مداوم از آنها در حالت های مختلف و البته در لایه خودآگاه استفاده کرده است، این آموزه ها را به لایه ناخودآگاه خود فرستاده و آنها را تبدیل به عادت کرده است. حال در هر شرایطی، به راحتی می تواند از این اصول استفاده کند.

عملاً به این فردی می توان گفت در موضوع مورد نظر، مهارت دارد.

دوره اصول و فنون مذاکره

نتیجه گیری:

براساس موارد بالا که گفته شود، حال می توان نتیجه گرفت که چرا مدام می گویند، خواندن یک مطلب یا کتاب برای ۱۰ بار، بهتر از خواندن ۱۰ کتاب برای یکبار است.

زمانی که آموزشها و یادگیری های عمیق می شود و در خصوص موضوعی موشکافانه مطالعه می کنیم و این مطالعه ها مدام تکرار می شوند، آنگاه می توانیم در خصوص موضوعی مهارت پیدا کنیم و پیشرفت کنیم.

معمولاً افرادی که مدام از شاخه ای به شاخه دیگری می روند، موفقیت های چندانی را بدست نمی آورند.

شعر آشنای زیر هم می تواند توضیح زیبای شاعر ایرانی برای مطلب بالا باشد:

آن کس که بداند و بداند که بداند  …..    اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند  …..    آگاه نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند  …..    لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند  …..    در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

امتیاز 5 از 2 رای
برچسب ها

مجتبی شیخ علی

من مجتبی شیخ علی هستم، مشاور، مدرس و نویسنده در زمینه ارتباطات، مذاکره و مدیریت کسب وکار ..//.. زندگی و کسب کار ما سراسر ارتباط و مذاکره است و قرار است در این سایت اصول آن را باهم مرور کنیم ..//..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن